محمد بن حسين البيهقي

790

تاريخ بيهقى ( فارسي )

« خواهم شد » ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 22 ) - خوش خوش : آهسته آهسته و نرم‌نرم ، قيد وصف و روش ( 23 ) - پاى افشارم : پايدارى كنم ( 24 ) - كمينها برگشاييد : از نهانگاه بيرون آئيد و بر دشمن بتازيد ( 25 ) - عز . . . : ياد وى گرامى باد ص 653 ( 1 ) - دور بازآمد : تا مسافتى بعيد رفت ( 2 ) - گذاره : گذرگاه و معبر ، اسم مكان ( 3 ) - ساقه : دنبالهء لشكر و بازپسينان آن ( 4 ) - نيك‌اسبه : دارندهء اسب رهوار و خوب ، صفت تركيبى ( 5 ) - طليعه : بفتح اول و كسر دوم پيشرو لشكر ، طلايه ( 6 ) - هزاهزى عظيم : بفتح اول سر و صدا و غوغائى بزرگ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 498 شمارهء ( 10 ) ( 7 ) - جنگى قوى پيش گرفته : به جنگ سختى پرداخته ، حال براى مقدمه ( 8 ) - كارى ريشاريش : جنگ دست و گريبان يا تن‌به‌تن ، موصوف و صفت تركيبى ( 9 ) - يك زمان : مدتى كوتاه ( 10 ) - مدد : بفتح اول و دوم دستيارى و پشتيبانى ، باصطلاح نيروى كمكى ( 11 ) - تن بازپس دادند : بازپس نشستند يا عقب‌نشينى كردند ( 12 ) - دورى : مسافتى دور و بعيد ، صفت جانشين موصوف ( 13 ) - ايستانيده بود : گماشته و نصب كرده بود ( 14 ) - غوغا : بفتح اول و سكون دوم شرانگيزان و هنگامه‌جويان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 34 شمارهء ( 13 ) ( 15 ) - آسوده : تازه‌نفس ، صفت سوار ( 16 ) - دار و گير : گيرودار بمعنى زدوخورد و جنگ و جدال ، اسم مركب ( 17 ) - نظام بگسست : سامان و صف‌آرائى درهم ريخت ( 18 ) - معنى دو جمله : با آنان كه به مددشان آمدند برخوردند و تصادم كردند ( 19 ) - بيش : ديگر و از آن پس ( 20 ) - معنى جمله : هركس سر خود گرفت و در انديشهء نجات خود بود ( 21 ) - در دم ايشان نشستند : در دنبال ايشان قرار گرفتند ( 22 ) - صعبى هزيمت : سختى شكست ( 23 ) - رزان : بفتح اول انگورستان - جمع رز بمعنى درخت انگور و انگور و باغ انگور و گاه مطلق باغ ( 24 ) - سلاحها بينداخته : سازوبرگ جنگ افكنده ، حال براى نشابوريان ( 25 ) - پايان : پايين - پيغمبر . . . برفت و بر پايان كوهى شد ( ترجمهء طبرى از بلعمى ، بنقل لغت‌نامه ) ص 654 ( 1 ) - خياره‌تر : بكسر اول برگزيده‌تر ( 2 ) - منصور : پيروز و نصرت يافته ( 3 ) - را : حرف اضافه بمعنى « در » براى ظرفيت ( 4 ) - كشيدند : بر دار كشيدند ( 5 ) - مستضعف : زار و ناتوان ، ضعيف شمرده شده ، اسم مفعول از استضعاف مصدر باب استفعال ( 6 ) - بيش : ديگر و از آن پس ( 7 ) - از حديث حديث شكافد : حرفى بدنبال حرفى آيد و يا بمطلبى ديگر كشد نظير الكلام يجر الكلام ( 8 ) - كه : تعليل است نه تفسير ، يعنى به علت آن كه ذكر اين در تاريخ ضرورت دارد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 9 ) - ببايد : بايسته است و ضرورت دارد ، فعل تام ، سعدى فرمايد :